ترانه های باران و ماه

دل نگرون عشقم..
نویسنده : آزاده فرهنگیان - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

دل نگرونم نکنه دیگه دوسم نداری

دل نگرونم ، نکنه قلب تو مال من نیست

همش خیال می کنم از من دیگه دل بریدی

سکوت تلخ تو جواب این سوال من نیست

 

من که تو قحطی غزل برات ترانه گفتم

شدی پرنده و پرنده تر باهات پریدم

به من نگو شبا ی تو تاریک و سوت و کوره

خودم برات ستاره ها رو دونه دونه چیدم

 

یادت میاد گفتی همیشه خوب من می مونی؟

یادت میاد حتی قسم خوردی به جون عشقم؟

اما نه خوب من شدی ، نه هم قسم ، نه عاشق

حق بده که بگم حالا دل نگرون عشقم...


 
comment نظرات ()
 
شب میلاد دوباره..
نویسنده : آزاده فرهنگیان - ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

شب شهریوری تو ، شب سوسوی ستاره س

شب میلاد یه خورشید ، شب مهتاب دوباره س

شب شمع و شب بوسه ، شب نور و گل و آغوش

شب آینه های رنگی ، شب با تو غم فراموش

خواب دیدم پر از سوالم ، نمیده کسی جوابم

پا گذاشتی توی دنیام و شدی تعبیر خوابم

شب جادو رو شکستی ، مثه یه نور مقدس

نمیشه آسون ازت گفت ، آخه نیستی مثه هیچکس

تو یه گوهری ، یه دری ، تو یه صندوقچه ء گنجی

عدد معجزه ای تو ، آخه جمع دو و پنجی

با تو کامل میشه عشقم  ، کم نکن ازم خودت رو

بگیر از لبای داغم ، هدیه ء تولدت رو

شاید این ترانه ء من واسه ء عشق تو کم بود

اما هرچی که نوشتم ، آخرش "دوست دارم" بود....

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
بیست و سه روز...
نویسنده : آزاده فرهنگیان - ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
 

بیست و سه روز می گذره از بودن ما کنار هم

بست و سه روز می گذره اما تو دوسم داری یه کم

 

هیچ می دونی که عاشقت شدم تو این بیست و سه روز؟

اما تو از احساس من هیچی نمی دونی هنوز

 

کاش می تونستم همهء فاصله ها رو بردارم

برای دیدنت فقط تا سه شماره بشمارم

 

تا برسی هزار دفه می میرم و زنده می شم

هزار دفه شمردم اما دوباره نیستی پیشم

 

چه اتفاقی ! من و تو بیست و سه روزه ما شدیم

با همدیگه پر زدیم و مثل پرنده ها شدیم

 

اما نمی دونم چرا پراتو وا نمی کنی؟

حرف منو می شنوی اما اعتنا نمی کنی

 

ازت نمی خوام که بگی احساس تو به من چیه؟

من از تو هیچی نمی خوام همین که هستی کافیه!

 

تا لحظه ء دیدن تو دقیقه هارو میشمارم

قد همین بیست و سه روز نه ، که یه عمر دوست دارم..

 




 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آزاده فرهنگیان - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
 

یه روزی گفتی ، از آشنایی

با هم گرفتیم ، عکس دوتایی

تو عکس لبامو ، بوسیدی چند بار

قابش گرفتیم ، زدیم به دیوار

تو عکس من و تو ، لیلی و مجنون

هر دوتا عاشق ، هر دوتا خندون

اما یه روزی ، قابُ شکستی

روی نگاهم ، چشاتُ بستی

یه عکس پاره ، دو قلب خسته

دیوار زخمی ، قاب شکسته

عکس من  و تو ، روی دو دیوار

یکی سفید پوش ، یکی عزادار

یکی می خنده ، اون یکی گریون

یکی لباش سرخ ، یکی دلش خون

می شد که این عکس ، دو تا نباشه

دلامون از هم ، جدا نباشه

می شد بمونیم ، میون یک قاب

همیشه عاشق ، همیشه بی تاب

هنوزم از تو ، نمیشه رد شد

با عکس چشمات ، نمیشه بد شد

نگو نمیشه ، هنوز می تونیم

که توی یک قاب ، با هم بمونیم

بیا کنارم ، بمون تو عکسم

می خوام تو این عکس ، با تو برقصم

عکس من وتو ، دو عکس پاره

بذار تو یک قاب ، باشن دوباره...

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آزاده فرهنگیان - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
 

تردید..

دست بی طاقتت اینجاس ، توی دستای صبورم

از تحمل تا شکستن با تو در حال عبورم

تویی که حتی نذاشتی خواب چشماتو ببینم

می خوای از من تو بیداری ، خودمو با تو ببینم

تو بودی اون که همیشه می فروخت عشقمو ارزون

من بودم اون که نگاتو ، می خرید به قیمت جون

آخه من مال تو بودم ، تو برای همه جز من

بگو دیگه توی قصه ، چی می مونه واسه گفتن؟!

بعد روزای نبودن ، حالا روبروم نشستی

با تو بودم تو نبودی ، حالا من نیستم و هستی

بذار از نگات جدا شم تا بفهمی چی کشیدم

گرچه من هنوز نگاتو به همه دنیا نمی دم

بمونم عاشق تو ؟ یا رو تو چشمامو ببندم؟

بریزم اشکامو رو گونه ء زردم ؟ یا بخندم؟

آخه من مال تو بودم ، تو برای همه جز من

بگو دیگه توی قصه ، چی می مونه واسه گفتن؟!


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : آزاده فرهنگیان - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
 

چراغ قرمز

من در میان راه ، پشت چراغ زرد 

اتراق می کنم ، اندوهگین و سرد                

آن گاه کودکی ، غمگین و گل به دست

نزدیک می شود ، با یک بغل شکست

یک باره می خرم ، گل های زرد را

او می برد زِ یاد ، اندوه و درد را

خوشبخت می شود ، گویی به چشم خویش

لبخند اندکش ، اکنون گشته بیش

او می رود وَ من ، می مانم و چراغ 

من در میان راه ، محتاج اتفاق

پاهای رفتنم ، از ماندن عاجز است

اما چراغ سبز ، این لحظه قرمز است

کودک ، چراغ ، من ، صد شکل از عدد

صد بار می شود ، صفر و دوباره صد

با هر شمارشی ، عمر است در گذر

از دست می روند ، اعداد پشت سر

روزی بهار بود ، حالا نشسته برف

من در میان راه ، گنگ و بدون حرف

پاهای رفتنم ، از ماندن عاجز است

افسوس این چراغ ، همیشه قرمز است ....!!

 


 
comment نظرات ()